علي اكبر محمودي دشتي

154

ادلهء اثبات دعوى ( فارسي )

اقرار مىكند . مثلا اقرار مىكند به دين مورد ادعا وگاه به منشأ آن اقرار مىكند . مثلا اخبار مىدهد به خسارت وارده كه در اثر تصادف يا تلف به وجود آمده است . پس اقرار يا بايد به خود حق تعلق بگيرد يا به منشأ آن بنابر اين اگر اقرار به امر لغوى تعلق بگيرد ، تعريف بر آن صدق نمىكند . مثلا اگر دو نفر در يك مطلب علمي محض نزاع كنند وبعد يكى از متنازعين حرف طرف خود را تصديق كند تعريف اقرار بر آن صدق نمىكند . يا اگر دو نفر بر سر صخره اى دعوا كنند يك نفر بگويد : وزن آن يك تن مىباشد وديگرى بگويد : بيشتر از يك تن مىباشد . چنين نزاعي چون منشأ حق نيست پس اگر يك طرف به نفع ديگرى كنار رود وحرف طرف مقابل را تصديق كند چنين اخبارى اقرار محسوب نمىشود . ب - " به نفع ديگرى بودن " : در تحقق اقرار شرط است كه شخص مقر ، به حقي به نفع ديگرى اخبار دهد واگر اخبار به حق به نفع خود مقر باشد چنين اخبارى اصطلاحا اقرار محسوب نمىشود ، بلكه اين اخبار را دعوى حق مىنامند . ج - " بر ضرر خود بودن " : در صدق اقرار بر اخبار مقر ، شرط است كه اخبار بر ضرر مقر باشد چرا كه نكته حجيت اقرار - چنانچه در آينده خواهيم گفت - همان است كه اخبار بر ضرر خود مىباشد واگر اخبار بر ضرر مقر نبوده ، وبر ضرر ديگرى باشد چنين اخبارى را شهادت مىنامند . گاه مىشود كه اخبار شخص به ظاهر ، اقرار است ولى در باطن اقرار نيست . مثلا اگر شخص دائن در عمليات اجرائي ، أموال شخص مديون را بازداشت نمايد وبعدا زن به طرفيت شوهر وشخص دائن اقامه دعوا كند مبنى بر اين كه أموال بازداشتى از آن اوست . در اين فرض اگر شوهر دعوى زن خود را تصديق كند چنين تصديقي اقرار محسوب نمىشود ، چرا كه اين تصديق به ضرر أو نمىباشد بلكه به